بسم الله الرّحمن الرّحیم
(۱)
مایلم در این مجمعِ برادرانه که میخواهد از زبان مسلمانان جهان سخن بگوید، سخن را با ستایش و سپاس الهى آغاز کنم. بارالها! تو را سپاس میگویم بر معرفت، بر توحید، بر عبودیّت و بر محبّت؛ سپاس میگویم بر برادرى اسلامى، بر تکریم انسانیّت، بر تعلیم صبر و توکّل، بر توصیه
ى احسان و مروّت. و درود میفرستم بر محمّد مصطفىٰ (صلّى الله
علیه و آله) بنده و پیامبرت، که پرچم توحید و عدل را برافراشت، صلاى تکریم انسان سر داد و او را از بندگىِ هر چه و هر کس جز تو آزاد ساخت. و سلام میکنم بر خاندان پاک و یاران راستگفتارِ او و پیروان آنان، و همه
ى بندگان شایسته
ى خدا و همه
ى انسانهاى پاکنهاد. و به شما میهمانان عزیز، سران و مسئولان کشورهاى اسلامى و رؤساى هیئتها و یکایک اعضاى آن، و نیز به دبیرکلّ سازمان ملل و دبیرکلّ این کنفرانس، و دیگر میهمانان عزیز، خوشامدى صمیمانه و برادرانه نثار میکنم.
برادران و خواهران! شما اینک در یکى از خانه
ها و پایگاه
هاى اسلام گِرد آمده
اید. میزبان شما اگرچه رسماً رئیسجمهور
(۲) ما است لیکن یکایک ایرانیان، خود را میزبان شما میدانند و حضور شما را در این کشور ایمان، گرامى میدارند. عزیزان! جمعِ ما دوستانى نیستیم که به موجب مصالحى به هم گره خورده باشیم، تا مصالح دیگرى هم روزى بتواند این گره را بگسلد، [بلکه] برادرانى هستیم که عقیده به قرآن، ما را با یکدیگر پیوند زده و با همه
ى تفاوتهاى تاریخى و جغرافیایى و سیاسى، از ما پیکره
ى واحدى که همان امّت اسلامى است، پدید آورده است. ما این پیوند را با قبول اسلام پذیرفته
ایم و از آن گزیرى نداریم. نِقارها،
(۳) اختلافها و حتّى کشمکشها غبارهایى بر چهره
ى این حقیقت است که همواره با زلال حکمت و خردمندى و بردبارى قابل شستوشو است. به این جلسه
ى عظیم و این دیدار تاریخى با این چشم بنگریم تا بتوانیم از آن براى سرنوشت ملّتهاى خود و امّت بزرگ اسلامى بهره بگیریم.
برادران و عزیزان! من سخن خود را در گشایش این مجمع به بیان سه مطلب اختصاص میدهم و در پایان نتیجه میگیرم؛ آن سه اینها است: اسلام، امّت اسلامى، کنفرانس اسلامى و آفاق آینده.
اسلام، هم در هنگام طلوع خود و هم امروز، راهى به دنیایى نوین با زندگى
اى سعادتمندانه و متضمّن صلاح و فلاح انسان بوده و هست. رنجهاى اصلى بشر ــ که اسلام کمر به زدودن آنها بسته ــ در آن زمان و پیش از آن و امروز همواره موضوعات ثابت و واحدى بوده و هست؛ فقر، جهل، تبعیض، جنگ و ناامنى، و بالاخره زندانى شدن در حصار مادّیگرى و اسارت در کمند خوی
هاى زشت خویشتن. و اسلام دین انسانیّت و اعتدال و خردورزى و تسلیم در برابر حقّ متعال است، و بى
شک همه
ى ادیان پیش از ورودِ دستهاى تحریف چنین بوده
اند. پس درمان این دردهاى انسانى را با شیوه
اى دور از زیاده
روى و افراط و تفریط و از راه
هاى خردپسند بر بشر عرضه کرد، و آدمى را به ذکر و تضرّع و رابطه
اى باطنى با خداى خود فراخواند، و مبارزه با بدى و تجاوز و ظلم و فساد و نیز مبارزه
ى دائم با خودخواهى و خودپسندى و هوسرانىِ خود را به او آموخت و بدان توصیه کرد. احکام عمده
ى اسلام بدینگونه شکل گرفته و برنامه
ى اسلام براى زندگى فردى و اجتماعى، اخلاقى و سیاسى بشر، از این ریشه
ها روییده است.
در نظام سیاسى اسلام، عدالت اجتماعى، آزادی
هاى گوناگون، صلح عادلانه، مبارزه با زورگویى و تجاوز، روابط زن و مرد، روابط آحاد مردم در یک جامعه و روابط جوامع با یکدیگر، و نیز تزکیه
ى نفس و رابطه
ى باطنى هر فرد با خداوند، همهوهمه مبتنى بر آن پایه
ها و ناظر به درمان آن دردهاى کهن و همیشگى است؛ امروز هم به رغم ظواهر دلنشین و رنگین زندگى، بشر از همان دردهایى رنج میبرد که در طول تاریخ برده است. اکثر مردم جهان فقیرند و عدّه
ى معدودى بیشترین ثروت زمین را در دست دارند. اکثر ملّتها از پیشرفت علمى بى
نصیبند و جمعى دانش خود را وسیله
ى زورگویىِ به دیگران کرده
اند. در گوشه و کنار جهان، جنگها برپا است و دیگران هم دائماً از بُروز جنگ بیمناکند. در سطح جهان میان کشورها و نیز در اغلب کشورها میان طبقات مختلف تبعیض هست؛ تمدّن مادّىِ غرب همه را به مادّیگرى سوق میدهد و پول و شکم و شهوت، بزرگترینِ همّتها شده و میشود. و بالاخره صفا و یکرنگى و گذشت و ایثار، در بخشهاى عظیمى از عالم، جاى خود را به نیرنگ و توطئه و حرص و حسد و بخل و دیگر خوی
هاى زشت داده است. جهان از لحاظ دانش و تکنولوژى و ابزار و سرعت و سهولت
، بکلّى با گذشته تفاوت کرده ولى دردهاى مزمن و کهنه
ى بشر همچنان پابرجا است و گرفتاری
هاى عمده، همان است که بود.
لیبرالیسم غربى و کمونیسم و سوسیالیسم و غیره، همه امتحان خود را داده و ناتوانى خود را ثابت کرده
اند؛ و امروز هم مانند گذشته، اسلام تنها شفابخش و فرشته
ى نجات است. امروز هم مانند ۱۴۰۰ سال پیش، این ندا طنینافکن است: قَد جاٰءَکُم مِنَ الله نورٌ وَکِتٰبٌ مُبین * یَهدی بِهِ الله مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهِ سُبُلَ السَّلٰمِ وَ یُخرِجُهُم مِنَ الظٰلُمّْتِ اِلَى النّورِ بِاِذنِه
! وَ یَهدیهِم اِلیٰ صِراطٍ مُستَقیم.
(۴) مهم آن است که چهره
ى بى
پیرایه
ى اسلام دیده و شناخته شود. دشمنان در طول چند قرن و دوستان نادان و غافل در زمانى درازتر، چهره
ى نورانى اسلام را زشت کرده و به غرض یا به سلایق جاهلانه، به آن افزوده یا از آن کاسته
اند.
امروز هم اگرچه کج
فهمی
ها و سودطلبی
ها از سوى خودی
ها هنوز در کار تیره
کردن تصویر اسلام است ولى حقّاً تبلیغات دشمنان در این
باره بسى بیش از آن است، و آنان از راه
هاى ظریف و موذیانه به این کار مشغولند. یک نمونه از تلاش خستگى
ناپذیر دشمنان در این باره، حجم عظیم تبلیغاتى است که علیه ایران اسلامى پس از قیام دولت اسلام در ایران به راه افتاده است. براى از رونق انداختن پیام نافذ این انقلاب بزرگ، آنان مهمترین کار را تهمت زدن و خبر دروغ دادن دانسته
اند. چندان بدروغ از ما گفته و به ما نسبت داده
اند که حرفهاى آنان تکرارى و براى شنوندگانش ملال
آور شده است. در این مورد صهیونیستها و رسانه
هاى معروفِ صهیونیستىِ جهان و عوامل استکبار و بیش از همه آمریکایى
ها، فعّالترین بوده
اند و هستند؛ یعنى کسانى که از این انقلاب، بیش از همه متضرّر شده
اند. برادران مسلمان! بر این اساس، کار بزرگ ما شناسایى اسلام و شناساندن آن، و آشنایى بیشتر با یکدیگر است.
امّت اسلامى؛ نخستین فراورده
ى سیاسى ـ انسانى اسلام، امّت اسلامى است که از مدینةالنّبى آغاز شد و به صورتى حیرت
آور و افسانه
وار، قدم در راه رشد کمّى و کیفى نهاد. هنوز نیم قرن از ولادت این پدیده
ى مبارک نگذشته بود که نزدیک به نیمى از تمامىِ قلمروِ سه تمدّن بزرگ باستانىِ همسایه
ىِ خود یعنى ایران، روم، و مصر را درنوردید و یک قرن پس از آن، تمدّنى درخشان و حکومتى عزیز و مقتدر در مرکز جهان پدید آورد، که از شرق به دیوار چین و از سوى دیگر به سواحل اقیانوس اطلس، و از شمال تا استپهاى سیبرى، و از جنوب تا جنوب اقیانوس هند میرسید. قرنهاى سوّم و چهارم هجرى و پس از آن، مزیّن به تمدّنى آنچنان مُشعشع است که پس از هزار سال هنوز برکات علمى و فرهنگى آن را در مدنیّت کنونى جهان میتوان بوضوح دید؛ اگر چه مورّخان غربى به هنگام حکایت تاریخ علم و تمدّن، این رستاخیز عظیم و بى
سابقه
ى علم و فرهنگ و تمدّن را یکسره در بوته
ى اجمال و اهمال مینهند، و سرگذشت علم را از یونان و روم باستان، یکسره به رنسانس متّصل میکنند! گویى علم و تمدّن، هزار سال مرده بود و یکباره در رنسانس تولّد یافت! لیکن حقیقت آن است که قرون وسطیٰ فقط براى غرب و اروپا دوران تاریکى و جهالت و وحشت بود، ولى براى دنیاى اسلام با گستره
اى چندین برابر اروپا، یعنى از آندلس تا چین، دوران تشعشع و بیدارى و عروج علمى شمرده میشد.
غرض از این یادآورى، تفاخر به گذشته نیست، غرض یادآورى این حقیقت است که آنچه آن تمدّن را پدید آورد ــ یعنى اسلام و معارف زندگى
ساز آن ــ هم اکنون نیز در اختیار ما است، و به ما هشدار میدهد که «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنُوا استَجیبوا لله وَلِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم».
(۵) اسلام ثابت کرده است که ظرفیّت آن را دارد که امّتِ خود را به اعتلاى مدنى و علمى و عزّت و قدرت سیاسى برساند. «ایمان» و «مجاهدت» و «پرهیز از تفرقه»، تنها شرطهاى تحقّق این هدف بزرگ است، و قرآن به ما مى
آموزد: وَلاتَهِنوا وَلاتَحزَنوا وَاَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین؛
(۶) و مى
آموزد: وَالَّذینَ جٰهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا وَ اِنَّ اللهَ لَمَـعَ المُحسِنین؛
(۷) و مى
آموزد: وَ اَطیعُوا الله وَ رَسولَهِ وَ لا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَ تَذهَبَ ریحُکُم وَ اصبِروِّا اِنَّ اللهَ مَعَ الصُّبِرین.
(۸) ضعف این سه عامل، امّت اسلامى را امروز در وضع تأسّف
بارى قرار داده است. حدّاقل در دو قرن گذشته، دشمنان پیگیر و باتدبیر و برخى حکومتهاى مسلمانِ بى
کفایت در کنار عوامل و شرایط گوناگون تاریخى و سیاسى، در پدید آوردن این وضع بشدّت مؤثّر بوده
اند و ما امروز وارث گذشتگانیم.
برادران! بیایید ما براى آیندگان، چیزى از این افتخارآمیزتر به ارث بگذاریم. در بررسى عوامل بیرونىِ وضع کنونى، من تهاجم جبهه
ى استکبار را از همه مؤثّرتر مى
یابم. در فرهنگ ما، استکبار به آن مجموعه
ى قدرتى گفته میشود که با تکیه بر توانایى
هاى سیاسى و نظامى و علمى و اقتصادىِ خود، و با الهام از نگرش تبعیض
آمیز به نوع بشر، مجموعه
هاى بزرگ انسانى، یعنى ملّتها و دولتها و کشورها را با سیطره
اى قلدرانه و تحقیرآمیز، به سود خود زیر فشار و استثمار میگذارد؛ در کار آنها دخالت و به ثروت آنها دستاندازى میکند؛ به دولتها زور میگوید و به ملّتها ستم میورزد و به فرهنگها و سنّتهاى آنان اهانت روا میدارد. مثالهاى بارز آن را استعمار و سپس استعمار نو و اخیراً تهاجم همه
جانبه
ى سیاسى و اقتصادى و تبلیغاتى و حتّى نظامى، از سوى استعمارگران دیروز و وارثان آنها، در برابر چشم ملّتهاى ما نهاده و طعم تلخ آن را به ایشان چشانده است. قدرتهاى غربى در این تهاجمِ مؤثّر، از پیشرفت علم و تکنولوژى و از برخى خصال ملّى و بومىِ خود بهره
برده
اند.
ما دشمن را ملامت نمیکنیم
؛ کسانى سزاوار ملامتند که با کوته
بینى و راحت
طلبى و خودخواهى، زمینه
ى پیروزى دشمن و زوال خویش را فراهم ساختهاند. غرب در تهاجم همه
جانبه
ى خود، ایمان و خصال اسلامى ما را نیز هدف قرار داد و در سایه
ى متاع دانشِ خود که همه بدان احساس نیاز میکردند، فرهنگ اباحیگرى و بى
مبالاتى در دین و اخلاق را هم که خود دچار آن است، مصرّانه به جوامع ما صادر کرد. بى
شک این لجنزار اخلاقى، روزى که چندان دور نیست، تمدّن کنونى غرب را در خود فرو خواهد برد و محو خواهد کرد. دنیاى اسلام، امروز بر اثر آن تهاجم خصمانه بهاضافه
ى عوامل درونى نسلهاى گذشته، در وضعى مصیبت
بار است. فقر و جهل و عقب
ماندگىِ علمى و ضعف اخلاقى و از همه بدتر تسلّط فرهنگى و بعضاً سیاسىِ دشمنانش بر آن از یک سو، و گرفتاری
هاى بزرگى از قبیل مسئله
ى فلسطین و مسائل افغانستان، لبنان، عراق، کشمیر، بوسنى و هرزگوین، قفقاز و غیر آن از سوى دیگر، فهرست بلندى از مسئولیّتهاى الهى و انسانى را در برابر حکومتها و شخصیّتهاى سیاسى و رهبران جهان اسلام قرار داده است.
ما امروز باید ابتکار عمل را به دست گیریم. تاکنون همواره دشمن ابتکار عمل را در دست داشته و ما حدّاکثر، شِکوه و گله کرده
ایم. فلسطین در یک فرایند تاریخى، متشکّل از ده
ها ابتکار عمل از سوى دشمن، به ملک طِلق
(۹) صهیونیستها بدل شده است. نخست خریدن زمینهاى فلسطینیان، سپس مسلّح شدن صهیونیستهاى مهاجر، بعد از آن جنگ داخلى و اعلام تجزیه
ى فلسطین، سپس تصرّف بخشهاى جدیدى از آن کشور اسلامى و عربى، و در نهایت تصرّف همه
ى آن و افزودن بخشهایى از کشورهاى مصر و سوریه و اردن به آن! تا اینجا فقط یک بار همسایگان عرب فلسطین، ابتکار عمل را به دست گرفتهاند و آن حمله
ى رمضان سال ۱۳۹۳ هجرى کشورهاى سوریه و مصر بود،
(۱۰) که اگرچه بر اثر همراهى آمریکا با اسرائیل و کم
همّتى کشورهاى اسلامى به نتایج کامل نرسید، ولى باز مایه
ى افتخار جبهه
ى عرب و رهاسازى بخشى از سرزمینهاى عربى شد. پس از آن، باز همواره تا امروز صهیونیستها و حامیانشان و در رأس همه آمریکا، ابتکار عمل را در دادن شعارهاى سازش و عموماً در جهت تحکیم تصرّف غاصبانه
ى فلسطین در دست داشته و حریفهاى خود را تا هر جا توانسته
اند، به دنبال خود کشانده
اند. ما دولتهاى مسلمان در راه نجات فلسطین، باید به کشورهاى خطّ مقدّم، کمکهاى جدّی
ترى میکردیم؛ در گذشته بعضى از دولتهاى ما، حتّى از پشت هم به جبهه
ى کشورهاى خطّ مقدّم خنجر زده
اند! نمونه
ى بارز آن، دولت ایران در عهد پهلوى است. متأسّفانه در آن روزگار، ایران خانه
ى امن صهیونیستها و همکار صمیمى دولت غاصب بود.
برادران و خواهران عزیز! این وضع با عزّت اسلامى ناسازگار، و از راه علاج دردهاى امّت اسلامى بسى دور است. هم باید همه
ى کشورهاى اسلامى در احقاق حقّ ملّت فلسطین، سهم شایسته
اى بر عهده بگیرند، و هم دنیاى اسلام باید از حالت انفعال به حالت ابتکار درآید. این هر دو وظیفه را عجالتاً فقط جوانان مؤمن و غیور فلسطین و لبنان با همه
ى وجودِ خود انجام میدهند؛ درود بر آنان!
مخالفت ما با آنچه بدان گفتگوى صلح خاورمیانه میگویند، به دلیل ناعادلانه بودن، استکبارى بودن و تحقیرآمیز بودن، و بالاخره غیرمنطقى بودن آن است. اصل تحمیلىِ «صلح در مقابل زمین»، به معناى آن است که صهیونیستها زمینهاى کشورهاى همسایه را پس بدهند تا ما بپذیریم که کشور فلسطین، متعلّق به آنها باشد. چه سخنى از این ناعادلانه
تر است؟ چه پاسخى میتوان به ملّت کهن فلسطین در این معامله
ى مغبونانه داد؟ از شوخی
هاى عبرت
انگیز زمانه، یکى این است که دولت غاصب، همین را هم نامناسب دانسته و آن را رد کرده است! آیا وقت آن نرسیده است که دنیاى اسلام به این روحیه
ى استکبارى پاسخ دهد؟ اگر ما مناسبات خود را تنظیم و برادرانه کنیم، این قدرت را داریم. آمریکا در برابر جبهه
ى متّحد کشورهاى اسلامى، از اندونزى تا شمال آفریقا، چه میتواند بکند؟ امروز دلگرمىِ استکبار به پراکندگى این جبهه است. آیا وقت آن نرسیده است که این صف را به نفع خودمان مستحکم کنیم؟
حضور دشمنى مانند حکومت صهیونیستى در قلب قلمرو اسلامى شاید میتوانست ما را به یکدیگر نزدیکتر سازد، ولى دستهاى مرموز استکبار، این خطر را هم از برابر خود برداشت؛ با ما کارى کرد که ما اینک از یکدیگر بیشتر میترسیم تا از دشمن! وسوسه
ها و دروغها و تبلیغات موذیانه، کشورهاى اسلامى را بغلط و نابجا از یکدیگر ترسانده است. اکنون هجده سال است که نفَس مسموم طرّاحان سیاسى استکبار، پیوسته دمیده میشود تا همسایگان ما در خلیج فارس را از ایران اسلامى که پرچم اتّحاد و برادرى را در دست دارد بترساند! من اعلام میکنم که هیچ خطرى از سوى ایران اسلامى، هیچ کشور اسلامى را تهدید نمیکند؛ ایران اسلامى به برکت زندگى در سایه
ى مبارک احکام قرآن، امروز از همیشه بیشتر مشتاق اتّحاد و عزّت و اقتدار جهان اسلام است.
ما ایرانیان به برکت ایمان اسلامى و على
رغم توطئه
هاى تبلیغاتى دشمن، وحدت ملّى خود را به شکلى کم
نظیر حفظ کرده و در جهت عکس ادّعا و نیز میل باطنىِ دشمنانمان حضور مردمى را افزایش داده
ایم. انتخابات درخشان امسال براى گزینش رئیس
جمهور،
(۱۱) نمونه
ى این حضور روزافزون بود. دولت، یکپارچه و مسئولان، همه با هم صمیمى و ملّت و دولت، برخوردار از روابط عاطفى و سرشار از اعتمادند. اعتماد و اتّکاء به نفْس در همه
ى تلاشهاى علمى و سیاسى و اقتصادى و فرهنگى ما، ترسیمکننده
ى خط و جهت اصلى است. ما به برکت همین خودباورى که امام خمینى راحل به ما آموخت، توانستیم کشور ویران و عقبافتاده
ى دوران پهلوى را که در طول هشت سال جنگ تحمیلى ویرانه
تر شده بود، بازسازى و از رونق و نشاط سازندگى برخوردار کنیم. این همّت را در برخى دیگر از کشورهاى برادر نیز شاهدیم؛ ولى از همه مهمتر، عزّت و اقتدار سیاسى است. ملّت و دولت ما به برکت تمسّک به اسلام و مشارکت جدّى سیاسى توانسته
اند نفوذ و دخالت بیگانگان را در کشور خود ریشهکن کنند. امروز امّت اسلامى نیز تشنه
ى آن اعتماد به نفْس و این عزّت و این استقلال است، و باید همه در راه آن تلاش کنیم. این یک مسئولیّت تاریخى است و امروز زمینه
ى اداء آن و کسب عزّت و اقتدار و استقلال کامل جهان اسلام فراهم است. اگر براى هماهنگ کردن تلاشها در این راه، کانونى لازم است، ما اینک آن را در اختیار داریم: «سازمان کنفرانس اسلامى»؛ باید نگاهى به این سازمان و آفاق آینده
ى آن افکند.
اکنون از آتش
سوزى مسجدالاقصىٰ که به ولادت این سازمان انجامید، ۲۷ سال میگذرد. شرایط جهانِ امروز، این سازمان را در معرض انتظارات جدّى
ترى از گذشته قرار میدهد. این سازمان میتواند مظهر اتّحاد حقیقى کشورهاى مسلمان در مسائل و منافع مشترک آنان باشد؛ به نام اعضاى خود سخن بگوید و مطالبه کند و اقدام کند و قدرت مالى و اقتصادى و سیاسى آنان را پشت
سرِ خود داشته باشد. میان اعضاى خود، رابط حلّ مشکلات باشد. آنجا که گردآوردن همّتها و کمکها براى یک کار بزرگ و یک هدف مشترک، نیازمند یک نقطه
ى تلاقى یا یک عنصر هماهنگکننده است، آن نقطه و آن عنصر باشد. در آنجا که لازم است، داورى کند و آنجا که مفید است، اندرز دهد. امروز جهان اسلام با اینکه در تجارت جهانى سهمى بسى کمتر از بیست درصد ــ که نسبت تقریبى اعضاى آن به کلّ سکنه
ى جهان است ــ دارد امّا از همین مقدار هم آنچه مخصوص تجارت درونى، میان کشورهاى اسلامى است، درصدى بسیار پایین است. این سازمان میتواند به این مسئله
ى مؤثّر اقتصادى که در سیاست این مجموعه نیز مؤثّر خواهد بود، نقش فعّال ایجاد کند. امروز برخى از کشورهاى ما از امکانات طبیعى و تولیدى و توانایى
هاى علمى و صنعتى و فرهنگى باارزشى برخوردارند، که برخى دیگر نهایت نیاز را به آن دارند. این سازمان میتواند در تبادل منطقى و عادلانه
ى این امکانات دخالتى جدّى داشته باشد.
امروز و همیشه، جمعهاى بزرگى از مسلمین دچار دردهاى جانگزایى
(۱۲) هستند که حلّ عاجل میطلبد. مثلاً هماکنون بعضى از ایالتهاى افغانستان، مانند بامیان، در معرض آسیب گرسنگى عمومى و سرماى سخت زمستان آن مناطق قرار دارند. ملّت عراق در یکى از سخت
ترین محنتهاى تاریخ خود ــ از لحاظ نایابى موادّ غذائى و دارو ــ به سر میبرد و جان میلیونها انسان، بویژه کودکان در خطر است. در الجزایر فجیعترین جنایات از سوى دستهاى پنهان ارتکاب میشود، تا اسلام
گرایان بِدان متّهم، و چهره
ى اسلام از آن زشت شود! در بوسنى، در کشمیر، در سومالى، در قرهباغ و در برخى نقاط دیگر، مسلمانان دچار مشکلاتند.
سازمان کنفرانس اسلامى میتواند با استفاده از کمیته
هاى مخصوص، به این کارها همّت گمارد و با کار مؤثّرى که همه
ى اعضا در آن سهیمند، معضل را حل کند. ما براى فعّال کردن این سازمان در مسائل فیمابینِ کشورهاى خود، بجز اراده
ى همگانى و کمک مالى از سوى کشورهاى اسلامى ثروتمند، به هیچ
کس و هیچچیز دیگر نیاز نداریم. مخالفت احتمالى دولتهایى که از اتّحاد مسلمین متضرّر میشوند، نمیتواند هیچ مانعى بر سر این راه ایجاد کند، مگر آنکه در اراده
ى ما تزلزل ایجاد شود. هنگامى که مردم مسلمان منطقه
ى بالکان با وحشیانه
ترین روش، نسل
کشى میشدند
(۱۳) و ملّتى تنها در برابر تهاجم نظامى سازمانیافته
ى برخى و چشمهاى بی
تفاوت برخى دیگر، از هویّت اسلامى خود دفاع میکرد، جاى چنین مرکزى خالى بود تا بتواند بخشى از آلام آن برادران را کم کند و وزنه
ى مهمّى در کفّه
ى معادلات جهانى به سود آن ملّت مظلوم شود!
هماکنون حضور ناوهاى بیگانه و بیش از همه، عدّه و عُدّه
ى
(۱۴) آمریکایى در خلیج فارس ــ که یک دریاى اسلامى و مرکز مهمّ انرژى براى همه
ى جهان است ــ موجب ناامنى است. وجود یک سازمان کنفرانس اسلامىِ مقتدر میتواند از یک سو با زبان عزّت و اقتدار اسلامى، بیگانگان را به رفع این مزاحمت وادار کند، و از سوى دیگر بهانه
هاى این حضور بیجا را مرتفع سازد، و هر گاه لازم باشد، نیرویى از خودِ کشورهاى اسلامى را به حراست از امنیّت و صلح در این منطقه بگمارد.
هماکنون اقلّیّتهاى مسلمان در بعضى از کشورهاى جهان از تبعیض و ستم و رفتارهاى تعصّب
آمیز بشدّت در رنجند. کمک به آنان وظیفه
ى همه
ى مسلمانان است؛ ولى براى یک کمک جدّى و قابل قبول در چهارچوب روابط بین
المللى نیاز به یک مرکز بینالممالک اسلامى است، و کدام مرکز، مناسبتر از سازمان کنفرانس اسلامى؟ ده
ها کارِ برزمینمانده وجود دارد که هر یک بهتنهایى وظیفه
ى همه
ى دولتهاى اسلامى است. آنچه گفتم، نمونه
هایى از آن است و در همه
ى این موارد، نقش هیچ دولت اسلامى نمیتواند جاى خالى یک مرکز بینالدُّوَل اسلامى را پُر کند.
برادران و میهمانان عزیز! بیایید به حول و قوّه
ى الهى از این فرصتها بهره بگیریم، به یکدیگر نزدیکتر شویم، مرکز و نقطه
ى اتّصال میان خود را تقویت کنیم. کنفرانس اسلامى باید قطعنامه
هاى خود را تا اجراى کامل، پیگیرى کند، تا این اجلاسها براى ملّتهاى ما دستاوردى داشته باشد. بعلاوه باید بتواند پارلمان بین
المجالس کشورهاى اسلامى را تأسیس کند؛ بازار مشترک اسلامى را از صورت یک آرزوى دور به یک واقعیّت تبدیل کند؛ دیوان داورى اسلامى را پى
ریزى نماید؛ و بالاخره به نمایندگى از ۵۵ کشور اسلامى و یک میلیارد و چندصد میلیون نفوس، یکى از اعضاى ثابت شوراى امنیّت سازمان ملل متّحد باشد، و تا وقتى حقّ وتو باقى است، ششمین عضو داراى حقّ وتو در آن شورا باشد؛ این است آفاق آینده
ى این کنفرانس، و همین است که خواهد توانست آفاق آینده
ى امّت اسلامى را ترسیم کند. متشکّرم.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته